ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
8
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
اندر ياد كردن اصل روايتها از ابن المقفع و حمزهء اصفهانى و ديگر راويان و شرح آن در هشت باب داده مى [ شود ] . از ابتداى كتاب تا بقصص ملوك عجم رسيدن و غالب ظنّ من آنست كه اندر مطالعت بسيار كتابها جدّى تمامتر نمودهام ، و احتياطى بليغ اندر آن بجاى آورده ، تا به مقصود رسيدن از اخبار ملوك عجم ، اين تاريخها خود كتابى معروفست پر فوايد ، و آنچ نبشته شد بجز آن نيست كه خواندهام ، و الّا ما شاء اللّه در آن سهوى نرفته باشد ، و ملتمس آنست كچون [ 1 ] خوانندگان در آن خطائى و طغيانى شناسند نامعقول ، مؤلّف را بدان معذور دارند ، كه الّا از اقاويل متقدّمان ببايد شناخت [ 2 ] ، هر چه يافتيم جمع آورده شد ، و هيچ سخن فرونگذاشتم . مگر عبارت نقل كردن ، و ترتيب بدين سان ، بعضى از تازى بپارسى ترجمه كردن كه عادت نطق وقتست . و بر خداوندان عقل و خرد پوشيده نماند كه اگر چه از كتابها نقل كرده [ ايم چه ] مايه رنج كشيدهايم ، اندر تأليف . و مرا اين انديشه از آن روى ( 6 - آ ) برخاست ، كه سخن پادشاهان عجم و نسق ، و سير ايشان همى رفت ، مهترى از جملهء مشاهير و بزرگان حاضر بود باسدآباد ، از من هر چيزى مىپرسيد ، به حكم آنك شناخته بود ، و هوس من در كتاب خواندن و مشافهه ديد ، آنچ بر خاطر بود گفته شد ، و بر بديهه بر سر شراب دو سه درج بنوشتيم ، درين معنى ، و پس باطل كردم ، بعد مدّتى ، و انديشيدم كچون يادگارى بخواهد ماند در آن تأمّلى بهتر بايد كرد ، و رنج بردن ، تا از آن فايده حاصل شود ، و اگر نه ضايع بماند ، كه ناگفته را عيب كمترست ، دهان گر بماند ز خوردن تهى * از آن به كه ناساز خوانى نهى [ 3 ]
--> [ ( 1 ) ] املائيست كه در قرون قديمهء اسلامى در كتب فارسى متداول بوده و من در تاريخ سيستان و نسخ كهنهء طبرى و كتب ديگر مكرر اين املا را ديدهام كه غالبا لفظ ( كه ) با كلمه بعد مركب نوشته مىشود مانند ( كچون ) بجاى ( كه چون ) و ( كبايد ) بجاى ( كه بايد ) و غيره . [ ( 2 ) ] ظ : نبايد شناخت . [ ( 3 ) ] فردوسى .